سر خط
جمعه, ۲ تیر ۰۲، ۲۳:۴۷
نویسنده : Elle
داشتم دنبال یه عکس میگشتم، یادم افتاد اینجا دارمش، پنلم رو باز کردم و دیدم یک نظر جدید دارم؛ کسی برام نوشته بود: «چرا دیگه نمینویسی؟».
از اینکه این بخش از هویتم داره خشک میشه خوشم نمیاد؛ از اینکه مدتهاست به این فکر نکردهم که این رو برم توی وبلاگم بنویسم تا بمونه و بعدها یادم بیاد، خوشم نمیاد. از اینکه اونقدر بین نوشتنهام فاصله افتاده که چطور نوشتن رو یادم رفته هم خوشم نمیاد. دیشب داشتم به این فکر میکردم توی این دو سالی که گذشت من تغییر زیادی نکردهم، بخش جدیدی توی زندگیم شروع نشده، احساس میکنم به بطالت گذشته و این ناراحتم میکنه. متر من برای اندازهگیری مفید بودن ماههای زندگیم معمولا نوع رفتاریه که در مقابل اتفاقهای زندگی نشون میدم؛ اینه که مثلا النای سه ماه قبل چه واکنشی نشون میداد و الان چقدر عوض شدم و بهتر شدم و به به. احساس میکنم مدتهاست خبری از این نیست، شاید چون به ثبات رفتاری رسیدهم، شایدم چون بزرگسالی این شکلیه، شایدم چون اونقدر خودم رو با چیزای بیاهمیت مشغول کردهم که الان بیحس شدهم و بیشتر روزهام اپیزودهای تکراری یه سریال طولانیان که خودم هم دوست ندارم ببینمش. یادمه سه سال پیش یه روز حالم بد بود، عصر رفتم از پشت پنجره بیرون رو نگاه کنم، آسمون صورتی بود و یه دسته پرنده دیدم، اونقدر حالم بهتر شد که اومدم اینجا یه پست نوشتم در باب تابآوری و زیبایی زندگی یا همچین چیزی. از اینکه ندونم دارم چیکار میکنم و کجا میرم، میترسم. میترسم یهو ببینم چهل سالم شده و زندگی از دستم سر خورده و رفته. یه زمانی فکر میکردم آفرین به من که تو این محیط بودم ولی تونستم خودم رو کنار بکشم و یه مسیری مشخص کنم
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: سپیده کریمیان
تاريخ: جمعه
9 تير
1402 ساعت: 11:34