و هیچ لیمویی آنقدر ترش نیست که نتوان ازش شربت آبلیمو درست کرد - تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 3:53
کاش روزی علی بندری در مورد من بگوید "این آدم یه زمانی خیلی گند میزنه تو زندگیش، همه چی رو خراب میکنه اما یه جایی به خودش میاد و میگه نه! این من نیست,م. خودش معتقده شاید ریشه این تصمیمش واسه بهتر کرد
جالب خیلی توصیف جالبیه اما! - تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 3:53
پست قبل رو میخونم و سرم درد میگیره از پیچیده کردنهای خودم. بهش گفتم خوشم نمیاد از حرفایی که میزنم، واسه همین تصمیم گرفتم از بازی برم فعلا. واسم نوشت کام بک تو دِ گیم، آدم باید حرفاشو تو جریان بازی بزنه اصلا؛ اند لتس سی وات هپنز. منم تصمیم گرفتم فکر نکنم، در موردش حرف نزنم، فقط برم و بازی کنم. بعدش ح...
فعلا باید همینجا تموم بشه این متن - تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 3:53
این که به هر حال من باید, اینجا چیزی در مورد وبلاگم بنویسم تا معرفیاش کرده باشم، کار را سخت میکند. چون هر جملهای میتواند تصوری اشتباه درباره این وبلاگ به شما بدهد و مثل بقیه من هم ترجیح میدهم با دو خط معرفی نامه به تصور خاصی نرسید. همین، فقط وبلاگ داشتن تجربهای به شدت دوست داشتنیست برای من.
یا شایدم میترسم از بیقصه بودن - تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 3:53
بعضی وقتها صحبتهامون با مهرو به اینجا میرسه که ممکنه این دوران بگذرن و ما اون چیزایی که میخوایم رو تجربه نکرده باشیم. بذار واضحتر بگم واست؛ چند روز پیش حرف این بود که ماه فقط واسه این "هست" که ب
* - تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 3:53
یه بازهی دو هفتهای تعیین کردم واسه خودم و یه سری برنامه ریختم واسش. اگه تونستم از پسش بربیام که این مسیر رو ادامه میدم، اگه نتونستم، اصلا و ابدا حق ندارم حتی در موردش حرف بزنم. برای همیشه میذارمش
یه روز سرد پاییزی/تو میای از دور/قرمز/از بین برگای زرد - تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 3:53
یه جایی خونده بودم که میتونی زندگی خودت رو شبیه یه توپ فرض کنی؛ و اهداف و کارهایی رو که انجام میدی شبیه چندتا زنبور که توی توپن. هر چی جهت حرکت این زنبورها تو مقاطع مشخصی از زندگیت یکی باشه، زودتر ب
سیصد اُم - تاریخ: 1397/3/13 ساعت: 23:58
وقتشه که از غلظت پستایی مثل پست قبل کم کنیم و بچسبیم به زندگیمون که داره جدی میشه و حواسمون نیست. حدودا سه ماه لازم دارم واسه تغییر و اگر بتونم تا آخر خرداد دوام بیارم، بازی رو بردم. اینکه نتونی فعلا به کارای مورد علاقهت برسی جبر بزرگیه، اما یه روز یکی گفت همیشه سعی کن بین چیزای مهم و حیاتی، هر جور ...
+ یک - تاریخ: 1397/3/13 ساعت: 23:58
نشستم لبهی زندگیم، پاهامو تاب میدم. هیچی سر جاش نیست، حتی خودم. از من خیلی راهه تا من؛ خیـــلی. یه شب که داشتم فکر میکردم چهجوری خودمو از این تاریکی بکشم بیرون، رسیدم به جایی از کتاب که اسکار وایلد میگه "همه ما در منجلابیم ولی برخی از ما چشم به ستارگان دارند." چقدر نیاز داشتم یکی بیاد بگه کم نیاریا،...
بیستودو + 1 - تاریخ: 1397/3/13 ساعت: 23:58
سلام :)دوباره تولدت مبارک =)01. غیبت صغری؟ :|:| 02. چرا دکتر اینقدر پیتزا سبزیجات دوس داره؟03. چرا نامجو انقدر قشنگه؟04. چرا شهریه دانشگاه آزاد گرونه؟ :|05. چرا گواهینامه نداری؟ (یا داری؟ نمیدونم:|)06. واسه دانشگاه چجوری میشه رفت؟ ایستگاه اتوبوس داره؟ 07. (بغل وبلاگ) ممکنه ممکنه، مطمئن باش :))))))))...
حیفه خالی بمونه آخه - تاریخ: 1397/3/13 ساعت: 23:58
دارم فکر میکنم اگه بارون دوست نداشت چی میشد؟ یا وقتی میگفتم من به حس بعد از بارون زندهام و ذوق نمیکرد، بازم میشد اونی که باید بشه؟ نود و هفت رو نمیدونم اما اردیبهشت توی بهترین شکل ممکن ظاهر شده تا الان. بیدار میشم میبینم عه؟ لعنتی ینی امروزم داره بارون میاد؟ :) همه چی به طرز عجیبی خوب بوده تو این مد...
عنوان: قد کوتاه کلمات - تاریخ: 1397/3/13 ساعت: 23:58
نمیتونم واست بگم چهقدر نشدنش باورمه و فقط دارم تلاش میکنم که بتونم بگم: ببین، من هر کاری از دستم برمیومد کردم، اما نشد. نمیتونمم واست بگم ته دلم چهقدر یه امید کوچیک اندازهٔ یه روزنه نور داره ول میخوره که اگه شد چی؟ یه روز واسم نوشته بود: "مادامی که احتمال وقوع چیزی صفر نیست، پس امید هم هست." چهقدر س...
لااقل باش تا "بهار" آید.. - تاریخ: 1397/3/13 ساعت: 23:58
گمونم بهار یه جایی تو دل آدمه؛ همون لحظهای که تصمیم میگیری رها کنی هر چیزی که هست رو، تصمیم میگیری عوضش کنی، حالت با خودت خوب باشه و تمرینِ زندگی کنی، بهار میاد. پنجرهها رو باز کردم، باز این گنجشکا سر و صدا راه انداختن. میخوام بنویسم تو بخند، جهان خراب هم میخندد، نمینویسم اما. پنجرهها رو باز کردم، د...
احساس سوختن به تماشا نمیشود.. - تاریخ: 1397/3/13 ساعت: 23:58
نوشتم. از اینکه مریم غریب دوست کی بود؛ از اینکه هررر بار که عکسای شیمی درمانیش رو میذاشت اونقدر ناراحت میشدم که انگار یه نفر از خونواده خودم سرطان داره و این روزا رو میگذرونه. از سعید مهرپور، از دوستداشتنی بودنشون، از دخترشون مهفام. از جوون بودنشون، از زندگیای که سرطان سایه انداخته بود اما اونا همیش...
نه به سکوت اصن. - تاریخ: 1397/3/13 ساعت: 23:58
اجازه بده از همین تریبون بهت پز بدم که من این آلبوم ادل رو بصورت اورجینال دارم برام از بلاد کفر آوردند.البته من بیشتر رو coldplay تاکید کرده بودم نمیدونم چرا اون وسط ادل شد.اتفاقا منم هی میخواستم برات اهنگ بفرستم چند تا از sia پیدا کردم lyrics خوبی داره ولی از صداش خوشم نیومد. Sia فقط chandelier (نم...
که بپاشد ز لبخندم، جهانی. - تاریخ: 1397/3/13 ساعت: 23:58
امروز زنگ زدن که بیا ببرش؛ تند تند لباس پوشیدم و رفتم دنبالش. وقتی رسیدم کز کردهبود و نشستهبود یه گوشه. ناراحت نبود، بیشتر بهش میومد خسته باشه تا ناراحت. دیدم از گوشه چشمش داره نگام میکنه، لبخند زدم. صدا حواسم رو پرت کرد "فقط باید قول بدی تحت هـــر شرایطی اولویت اولت اون باشه، تنهاش نذاری؛ از این به...
شما با بیست و دو هزار تومن چه میکنید؟ :دی - تاریخ: 1397/3/13 ساعت: 23:58
نیم ساعت پیش خیلی اتفاقی اولین سفارش ترجمه رو گرفتم. بدون اینکه متن رو ببینم قبول کردم! 388 کلمه و 22 هزار تومن. قراره کتاب بگیرم باهاش =) اما الان متن رو نگاه کردم و دیدم در مورد صنعت و ماشین آلات ایناس! ینی یه خورده تخصصیتر از حد انتظارمه. اما از پسش برمیام احتمالا. جالب اینکه مترجمایی که تو همین ...